دوباره درد و سختی و کمی رنج آخه تا کی کنم من بردباری؟
در دم طلبی قدم همی زد دم می طلبید و دم نمی زد ![]()
روزی نه ز راه اختیاری بگذشت میان کشتزاری ![]()
دهقان به سرش کشید فریاد گفت این همه کشته رفت بر باد ![]()
برگرد که جای خرگری نیست خر لایق سبزه پروری نیست ![]()
اینجا سر خر کسی نیارد آنهم چه خری که دم ندارد ![]()
خر از غم دم به عر عر آمد از زخم زبان به هم بر آمد ![]()
آزرده و رنجه خیره سر شد از کینه به مرد حمله ور شد ![]()
مرد از پی دفع شر بر آمد با چوب به جنگ آن خر آمد ![]()
هی بر سر و گوش خر همی زد از روی حساب هم نمی زد ![]()
چون کار به جنگ و جوش افتاد هم از سر خر دو گوش افتاد ![]()
بیچاره خر آرزوی دم کرد نایافته دم دو گوش گم کرد
ایرج میرزا
جوک نوشت : خوندین؟؟؟ عبرت بگیرین !! ![]()
برای مثال یه سوال ریاضی رو مطرح می کنم اگه حل کردید جوابشو به من بدید:
با اعداد 1389 اعداد یک تا صد را بسازید.با هر نوع علامتی که دوست دارید ولی باید اعدا به ترتیب بیاد و تکراری نداشته باشد.مثال:9-8+3+1-=1
عصبانی نوشت:تمام مدارس از سه شنبه(حداقل) تعطیل بودند ولی ما رو به زور تا آخرین روز آوردن مدرسه.اگه فقط می رفتیم مدرسه عیب نداشت ولی این بیشتر آدمو حرص می ده که تا روز آخر از آدم امتحان می گیرن
زین مدرسه هرگز مَطَلَب علم که اینجاست لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
...............................................................................................................
در مدرسه جز خون جگر، نیست حلال آسوده دلی، در آن محال است، محال
حرفی که به انجام برم پی ، نشیندم
سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق
چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست
چهارشنبه 88/11/14
بعد اینکه دربی رو ندیدم گفتم بذار یه بار تو زندگیم مفید باشم.رفتم تو نمایشگاه هفته شهدا شروع کردم کار کردن.یهویی یه آقایی مثل جن ظاهر شد جلوم و گفت فردا باید بمونی تو مدرسه تا جمعه و شبم اینجا بخوابی،اینم رضایتنامت(آخه وقتی می خوان ما رو به زور تو مدرسه نگه دارن برا چی رضایتنامه می دن). ما که اعصابمون خورد شده بود رفتیم که بریم خونه.ساعت 8 شب رسیدم خونه و یادم افتاد یک عالمه تکلیف دارم.تا ساعت دو داشتم مشق می نوشتم.
پنجشنبه88/11/15
کلاسایه درس که تموم شد ما رو بردند که از قبر شهدای مفید تو بهشت زهرا دیدن کنیم.من پامو گذاشتم تو اتوبوس بارون شروع به اومدن کرد.اول رفتیم مقبره امامو زیارت کردیم بعد رفتیم اونجایی که شهید بهشتی و 72 تن یارش و شهید رجایی و شهید باهنرو دفن کرده بودند.بعد خواستیم از اونجا بریم به سوی قبور شهدای مفید که آقای مدیر وقتی دید انقدر بارون شدیده که نمی شه رفت بیرون گفت همینجا می مونیم و زیارت اربعین می خونیم.بعد از اینکه زیارت اربعین رو خوندیم رفتیم که بریم سوار اتوبوس شیم.دایندفعه که من پامو گذاشتم تو اتوبوس بارون قطع شد. بعد اومدیم مدرسه و شروع کردیم به کار کردن تا ساعت یک بامداد. ما منتظر یه پتو یا بالشت بودیم که یهو یکی از بچه ها گفت نه پتو هست و نه بالشت.بعد یهو شرع کردن سوره ی واقعه رو خوندن و ما ساعت یک و نیم خوابیدیم.به علت نبود پتو تا صبح یخ زدم
جمعه88/11/16
ساعت 6/30 بود که آقای غفوری(یکی از دبیران) اومد تو نماز خونه و هرکی رو که خواب بود، جفت پا پرید تو سینش.ما که رفیقایه باحالی داریم ما رو از مرگ حتمی نجات دادند و قبل از اینکه رو ما هم بپره ما رو بیدار کردند.خلاصه این سه روز کوفتم شد.
توضیح: این پدیده یه ورقی است که اول هر هفته به آدم می دن و می گن پرش کن.در این مورد که ما اون عهدنامه رو برای دروغ نگفتن امضا کردیم و نمی توانیم دروغکی بنویسیم روزی 4 ساعت شکی نیست. ولی چون ما خیلی مردیم و از اول این هفته تا حالا 3 ساعت هم درس نخوندیم مجبوریم صد تومن بذاریم کنار و یه قدم دیگه به خوشه یک شدن نزدیک شیم.
خودتون برید ببینید که ما چقدر بدبختیم.اینم لینکش: کاربرگ
بالاخره کارنامه ها هم رسید و بنده با نمره ی.... قبول شدم.
دستو برو تو کارش، بزن به افتخارش
این مدرسه ی ما نه اینکه از قبل انقلاب تأسیس شده و به قول بعضی ها مؤسسانش منافق و محارب هستند(مؤسسان:موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی،شهید باهنر و...)، 68 تا شهید داره(یکیشون داداش اون موسوی حبیبی ایه که کشته شد).به همین دلیل از اربعین تا 28 صفر هر سال برای شهدا ییادبود میگیرن و چون پول ندارن کارگر استخدام کنن از ما کار می کشن و از صبح که می ریم مدرسه تا بوق سگ کار می کنیم.تازه بعدش تا ساعت دو نصفه شب هم مشق می نویسیم.
دروغ
این معلم اخلاق ما که خیلی آدم خوبی هم هست صبح یکشنبه اومد یه ورقه داد بعدش گفت اگه اینو امضا کنیند تا یه ماه دیگر چه به شوخی و چه جدی نباید دروغ بگویید و اگه دروغ گفتید باید صد تومن برای اردوی جهادی کنار بذارید. ما هم که جوگیر شده بودیم اینو امضا کردیم و تا حالا تو این سه روز یه عالمه دروغ گفتیم و فکر کنم تا آخر ماه از خوشه ی سه به خوشه ی 0 سقوط کنیم
کلا می خواستم بگم تا جمعه تو نمازاتون برای ما هم دعا کنین تجدید نشیم.